سحر سلطانی//

مغالطه جلب ترحم

پدر: سینا ‎چرا پرستارت رو گاز گرفتی؟

سینا: از بس می‎روید سر کار و منو تنها می‎ذارید؛ دلم تنگ می‎شه، دلم مامانمو می‎خواد که باهاش حرف بزنم و بازی کنم. همیشه صبح‎ها که بیدار می‎شم مامانم نیست!

مادر: وقت خوابه مونا‎ باز هم تکالیفت رو انجام ندادی؟

مونا: کل روز که نیستید شب‎ها هم که من باید برم تو اتاقم به درس‎هام برسم، این حق بچه‎هاست که پیش والدینشون باشند، ما بچه‎ها واقعا بدبختیم، همش باید کلاس برویم، اصلا استراحت و تفریح نداریم.

معلم: چرا اینقدر به همکلاسی‎هات زور می‎گی؟

کاوه: من از همه کوچک‎ترم و قدم کوتاهه و چشم‎هام ضعیفه با من بازی نمی‎کنند، من همیشه تنهام.

پدر: چرا دیگه خانم معلمت رو دوست نداری‎؟

نیلوفر: چون خانم معلممون مریم رو برای شلوغیش از کلاس انداخت بیرون، پدر و مادر مریم تو تصادف مردن و خانم معلممون خیلی بد اخلاقه که اونو دعوا می‎کنه.

مادر‎: چرا ماشین کنترلیت رو به فواد نمی‎دی؟

رضا: چون فواد همیشه ماشین‎های منو می‎شکنه و بلد نیست بازی کنه.

مادر: فواد از یک خانواده فقیره و اسباب‎بازی نداره، به‎جای اینکه بهش کمک کنی داری خسیسی می‎کنی؟

شناخت و بروز احساسات و عواطف همان‎قدر دارای اهمیت است که به کارگیری منطق و استدلال عقلانی، اما وقتی احساسات و هیجانات عاطفی در مقام استدلال یا مقدمات یک بحث عقلانی می‎نشیند اعتبار بحث کاملا خدشه‎دار می‎شود. کودکان و نوجوانان از سنین پایان برای حصول نتیجه از این استراتژی استفاده می‎کنند و عموما با جلب احساسات و ترحم بزرگترها می‎توانند به نتایج دلخواه برسند اما وقتی این رویه تبدیل به یک عادت و رویکرد رفتاری می‎شود برای خیلی از افراد جامعه ایجاد مسایل پیچیده می‎کند و تحمل نمی‎شود. پذیرفتن دائمی نقش قربانی در تعاملات جمعی و تلاش برای رسیدن به نتیجه مطلوب با جلب ترحم دیگران در میان افراد بالغ نکوهیده است و برای پیشگیری از انتخاب و فرو رفتن در این نقش بهتر است کودکان و نوجوانان به جای انتخاب مغالطه جلب ترحم به ارائه دلایل منطقی تشویق شوند.

کودکان و نوجوانان خیلی زود نقاط حساس والدین و هم‎بازی‎های خود را می‎شناسند، اینکه افراد دوست ندارند تحقیر شوند یا دوست ندارند خود را خسیس و بی‎رحم و بی‎عاطفه نشان دهند، پس در شرایط مختلف می‎توان با تحریک عواطف دیگران آنها را وادار به اتخاذ سیاست دفاعی کرد. می‎توان با سرمایه‎گذاری بر عواطف انسانی و اخلاقی به نتایج مطلوب دست یافت. مهمترین رویکرد عملی والدین و مربیان در مقابل این کنش کودکان و نوجوانان بدون زیر سوال بردن سرمایه احساسی و عاطفی خود «قاطع» بودن است. وقتی با  تغییر لحن کودک برای جلب ترحم و دلسوزی روبه‎رو می‎شویم ضمن هم‎دلی بلافاصله دلیل اصلی کنش او را جویا شویم. برای او روشن کنیم عوامل احساسی که نام می‎برد و به عنوان دلیل قید می‎کند حاشیه‎هایی هستند که نمی‎توانند علت اصلی رفتارها باشند. دلایل اصلی را به عنوان گزینه‎های پیش‎رو ذکر کنیم و به او کمک کنیم از قالب ترحم‎خواهی و جلب دلسوزی خارج شود.

مغالطه جلب ترحم یک ‎پیام دارد: «من‎ ضعیف و ناتوان هستم پس حرفم را بپذیر.» هیچ دلیل منطقی ارائه نمی‎شود و صرفا با تاثیرات روانی بر مخاطب به جای استناد به واقعیت پیش می‎رود. هربار نادیده گرفتن مغالطه‎های جلب ترحم کودکان را در انتخاب نقش قربانی برای رسیدن به اهدافشان بیشتر ترغیب می‎کند، پس ادله‎خواهی و روشن کردن مقدمات مستدل طی بحث‎ها می‎تواند ما را به سمت و سوی داشتن جامعه‎ای با افراد توانمند که برای رسیدن به مقاصد خود ترحم و تحریک عاطفه را گدایی نمی‎کنند پیش ببرد.