وحید مکوندی//

پیش از آغاز باید بگویم که من کارشناس امور تربیتی کودک نیستم و مطالعات خاصی نیز در این زمینه نداشته ام. اما صرفا به عنوان کسی که چند ماهی است ساکن کانادا است و فرزندش در کلاس سوم دبستان درس می خواند، نظر شخصی خودم را بیان می کنم. طبیعی است که افراد گوناگون به ویژه در مورد این مساله نظرات گوناگون داشته باشند:

جزوه ای که در انتهای این مطلب مشاهده می کنید سر فصل های آموزش بهداشت و تربیت بدنی در مدارس استان انتاریوی کاناداست.
همان گونه که مشاهده می شود این آموزش که از پایه اول دبستان تا سال آخر دبیرستان انجام می شود، شامل چهار بخش اصلی است؛ مهارت های زندگی، زندگی فعال، توانایی و قابلیت های حرکتی، زندگی سالم. این بخش ها بر ارتقای توانایی دانش آموزان در داشتن زندگی سالم تر و ایمن تر و شناخت بهتر از محیط پیرامون و نحوه تعامل با آن تمرکز دارند.
نکته ای که باعث نوشتن این متن شد وجود مبحث «آموزش های جنسی» در بخش «زندگی سالم» است که موجب بروز واکنش هایی منفی از سوی بعضی از خانواده ها شده. واکنش معترضان به ویژه در ابتدای سال تحصیلی ۲۰۱۵-۲۰۱۶ بسیار شدید بود تا جایی که بعضی از خانواده ها در چند هفته اول سال تحصیلی از رفتن فرزندانشان به مدرسه جلوگیری کردند و حتی کلاس هایی در پارک های عمومی شهر ایجاد کردند تا دانش آموزان از تحصیل عقب نمانند. به نظر معترضان، آموزش و پرورش نباید وارد این گونه امور شود. مسایل جنسی، مسایلی خصوصی هستند و آموزش آن ها و نوع انجام آن از سوی مدرسه ممکن است منطبق بر باورهای مذهبی یا فرهنگی خانواده ها نباشد. از دید آنها خانواده ها خود می دانند چه موقع و چگونه مسایل جنسی را به فرزندانشان فرا دهند و بسیاری از این امور باید در حیطه خانواده ها بماند.
نباید فراموش کرد که مهاجرین زیادی از کشورهای مختلف دنیا در کانادا زندگی می کنند که همین امر موجب می شود ارایه برنامه های فراگیر همواره موجب ایجاد حساسیت در گروهی از مردم شود. در این مورد، خانواده های زیادی دغدغه دارند اما شدیدترین اعتراضات از جانب خانواده های مسلمان بود.
طبیعی است این مسایل در ابتدا باعث تعجب نگارنده و به عنوان مهاجر تازه وارد موجب نگرانی شد چرا که اطلاعات چندانی از جزییات این آموزش و چرایی آن در دسترس نبود. شخصا به خاطر دارم که من و همسرم نیز نگران شدیم و به پرس و جو درباره این مساله پرداختیم. خوشبختانه یکی از بستگان ما در کانادا آموزگار است و در فرصتی که پیش آمد در مورد چرایی این تصمیم آموزش و پرورش کانادا توضیح داد:
«دانش آموزان در دوران تحصیل در مقاطع ابتدایی و میانی است که بلوغ را تجربه می کنند و این مساله سوالات زیادی در ذهن آنان پدید می آورد که در بسیاری موارد با والدین خود در میان نمی گذارند و رو به مراجع دیگر برای یافتن پاسخ می آورند. این مراجع معمولا دوستان دیگر یا برادران و خواهران بزرگترند که آنها نیز لزوما جواب درست آن سوالات را نمی دانند. در کنار همه این منابع سنتی، پیشرفت تکنولوژی و در دسترس بودن منبعی چون اینترنت باعث شده تا کودکان پاسخ پرسش های خود را در جاهای دیکری نیز جست و جو کنند. آنچه مسلم است این است که هیچ یک از این منابع کنترل شده نیستند و از همه مهمتر کنترل آنها روز به روز مشکل تر می شود. در چنین شرایطی، واکنش احتمالی دانش آموزان در قبال تغییرات مهمی که در آنها یا همکلاسی هایشان بروز می یابد ممکن است باعث بروز مشکلاتی شود که به روح و روان دانش آموز آسیب جدی و مزمن بزند.
در چنین شرایطی است که آموزش و پرورش کانادا تصمیم گرفته است برای آماده سازی دانش آموزان و ارتقای سطح آگاهی آنها خود متولی ارایه این آموزش ها شود. این نهاد به مجربترین روانشناسان کودک دسترسی دارد و با آموزش درست آموزگاران، با صلاحیت ترین مرجع برای ارایه این گونه آموزش ها به کودکان است. پس چه بهتر که این نهاد اقدامی پیشگیرانه انجام دهد و اطلاعات درست را در زمان مناسب به دانش آموزان انتقال دهد.»
واقعیت این است که این توضیحات، حداقل برای من و همسرم بسیار قانع کننده بود. من بیش از ده سال است که در ایران زندگی نمی کنم و از آخرین تحولات فرهنگی در ایران شاید خبر دقیقی نداشته باشم اما با اتکا به تجربه می توانم حدس بزنم که در مورد آموزش جنسی به کودکان و نوجوانان نباید تغییر مهمی در ده یا بیست سال گذشته روی داده باشد. متاسفانه بحث در مورد این مسایل در بین والدین و فرزندان نوعی تابو محسوب می شود و عموم والدین از انجام آن سرباز می زنند. بعید می دانم در دوران تحصیل هم آموزشی ارایه شود. آنچه می ماند، دوستان یا خواهران و برادران بزرگتر یا منابع اینترنتی هستند که به عنوان منبع اطلاعاتی عمل می کنند. حداقل در زمان ما، کمتر شخص با صلاحیتی به دختر دبستانی یا پسر نوجوان می گفت تغییراتی که در اثر بلوغ در بدنش ایجاد شده دقیقا چی هستند و چه تبعاتی دارند. کمتر کسی بهداشت شخصی مربوط به بلوغ را آموزش می داد و آنچه (آن هم به صورت محدود) ارایه شد بیشتر ترساندن از مسایلی مثل ایدز بود.
کافی است عبارت «عوامل طلاق در ایران» را در اینترنت جست و جو کنید. خواهید دید که مشکلات جنسی و مسایل مربوط به آن و نیز مهارت های ارتباطی هر روز جایگاه مهمتری در بین عوامل جدایی در بین زوج های ایرانی پیدا می کنند.
در چنین شرایطی، می توان انفعالی برخورد کرد و به امید بهبود اوضاع همه چیز را به قضا و قدر سپرد یا اینکه آستین ها را بالا زد و کار را به مراجع صلاحیت دار سپرد و فرزندانمان را برای تعامل با دنیای در حال تحول آماده کرد.

 

جزوه برنامه آموزشی کودکان در کانادا