بایگانی تجربه - Page 2

چگونه نیازهای ویژه خودم را برای کودکان شرح می‌دهم؟

چند سال پیش ایده‌ای پیشرو و کمترتجربه‌شده در انجمن باور شکل گرفت که چه خوب است برای فرهنگسازی و آشنایی جامعه با افراد دارای معلولیت، کار را از طریق ارتباط با مدارس و رو در رو با کودکان شروع کنیم. بررسی کردیم و مشورت کردیم و فهمیدیم که آشنا ساختن بچه‌ها از سنین ابتدایی رشد اجتماعی با پدیده معلولیت و تلاش برای رفع ابهامات احتمالی در ذهنیت کودکان و نوجوانان در مورد افراد دارای معلولیت تاثیرگذارترین روش برای ایجاد آینده‌ای…
ادامه مطلب

به فرزندانمان اعتراض کلامی را بیاموزیم

به بچه‌ها اجازه بدهیم ما را نقد کنند و به ما اعتراض کنند. مقدمه‎ی دادن اجازه نقد و اعتراض این است که پدر و مادر از مقام دیکتاتور مستبد –حتی اگر مستبد خیرخواه سقراطی باشد- پایین بیایند. دیگر دانای مطلق و توانای مطلق نباشند؛ بلکه پدر و مادری باشند که اشتباه می‌کنند و بچه‌ها اشتباهاتشان را می‌بینند و درک می‌کنند و، بالاتر از این درک، به‌راحتی آن اشتباه را به والدین گوشزد می‌کنند. به بچه‌ها باید جرات اعتراض بدهیم. بچه‌ای…
ادامه مطلب

درباره دستشویی رفتن کودکان

کودکان آزاد به دنیا آمده‌اند؛ رها از هر قانونی. کودکان همه‌چیز را برای خودشان می‌دانند و معنای قانون و مالکیت را نمی‌دانند. آموزش قوانین بخشی از تربیت کودک است. قانون همیشه همراه محدودیت است و محدود کردن نفی آزادی است. هر قانونی که به کودکان آموزش داده می‌شود، بخشی از آزادی آنان را نفی می‌کند. کودکان در برابر هر قانونی مقاومت می‌کنند. دوست دارند غذا را روی زمین بریزند و بشقاب را وارونه کنند. اشیا را پرتاب می‌کنند. اسباب‌بازی دوستانشان…
ادامه مطلب
تجربه

بگذاریم کودکان تغییر کنند

برگردان : مریم نظری در دوره‎ای طولانی از زندگی‌ام همیشه دیر می‎کردم. در دبیرستان ساعت‌ها به‎علت دیر رسیدن توقیف می‎شدم. یک‌بار، در مقام وکیل، به‎علت دیر رسیدن به دادگاه تهدید به زندان شدم. پسر بزرگم بیش از ۵۰ بار به‎خاطر من به مهدکودک دیر رسید. مردم را عصبی و ناامید می‎کردم. یک روز تصمیم گرفتم تغییر کنم و پس از مدتی واقعا تغییر کردم. هیچ‎کس در کار جدیدم مرا فردی نمی‎شناسد که همیشه دیر می‎کند. هیچ‎کدام از دوستان جدیدم فکر نمی‎کند باید برای مهمانی‎ها…
ادامه مطلب

مرزهای حمایت از کودکان کجاست

بچه همسایه، سهیلا را کتک زد. من داد و بیداد سهیلا را شنیدم، فهمیدم کسی اذیتش کرده است. سهیلا دختر من است. پنج ساله است. روزی یکی دو ساعت اجازه دارد که در محوطه وسط مجتمع آپارتمانی‎مان بازی کند. گاه‎گاهی دعوا و داد و بیداد می‎شود. وقتی رسیدم سهیلا داشت گریه می‎کرد. پسر همسایه حدود ده دوازده سالش است. بوشهری است، اسمش را نمی‎دانم. ناخودآگاه خواستم به سمتش حمله کنم. سهیلا من را که دید، گریه اش را بلندتر کرد.…
ادامه مطلب

دایره‎های گم شده

از وبلاگ شادی یک بازی کارت از مغازه consignment شهر خریده بودم برای بچه که تویش یک مشت کارت هستند با سه سوال روی هر کارت. سوال‎ها راجع به تجربیات، خاطره‎ها و احساسات است. بچه اسمش را گذاشته "بازی که به حرفت می‎آره". چند وقت پیش که داشتیم بازی می‎کردیم سوالی که بچه باید جواب می‎داد این بود که از سه چیزی که بیشتر از هر چیزی می‎ترسد حرف بزند. اولی‎اش را گفت اینکه مامان یا بابایم سکته قلبی بکنند…
ادامه مطلب

داشتن دوست خیالی برای مهارتهای اجتماعی کودکان مفید است

«ادن» فرزند سه و نيم ساله خانواده «واكز» به از روزي كه از يوتا به تراورس نقل مكان كردند درمورد دوستي جديد به نام «كلي» صحبت مي‌كند. خانم واكز مي‌گويد: «دخترم مدام مي‌گويد «كلي برايم شيريني مي‌آورد» يا «براي كلي دردسر درست شده است». من نميدانم كه اين دوست جديد واقعا كيست.» به عقيده او «كلي» دوست خيالي «ادن» است. خانم واكز ادامه مي‌دهد: «واقعا مشكلي وجود ندارد. او در بيرون از خانه دوستاني واقعي دارد. فكر مي‌كنم اين راهي…
ادامه مطلب
12